لول 100- سمیه خانم
به به بلاخره یه لول سد موندگار توی هود داریم. بیشتر دو سه ماه بود هرچی هودهای لیدربوردو نگاه میکردم همشون بالای 5 6 تا لول بالای 100 داشتن و ماها هیچی. خیلی دوس داشتم که ماهم داشته باشیم اما خب چه بهتر که کسیو داریم که پیش خودمون لول 100 شد و خوشحالیم براش.
دوست شیکو مجلسیو مرموزمون سمیه خانم بیشتر ازت غور غور پشت سکوت دیدیم. حس میکنم از این ادمای که هی میخان یچی بگنو نمیگن. البته جدیدا بهتر شدی. مرسی ازت
لول 99-سحر (رویا)
شیطون، تنبل، خندون و شاد، با کلاس و خیلی خیلی مهربون. یه شب رویایی با شما داشتیم که یادگاری تو ذهنم میمومه آبجی گلم. ممنونم بابت اینکه کنارمونی و ماهارو قابل دونستی کنارت باشیم. فدات
لول 91-محمد حسین
دوست جدید و تازمون. شناخت آنچنانی نداریم ازش ولی حس میکنم حسین جان مسولیت پذیر و قابل اعتماده و همچنین بخشنده و کمک رسان. خوشحالم که یه دوست خوب به دوستای قدیمیمون اضافه شده. مرسی حسین جان
لول 88-یاسی
دختر شمالی شیطون خوش صدا با موزیک بوشو بوشو تورو نخام- سیاهی تورو نخام- بلایی تورو نخام- سیا سوخته تورو نخام و ...
یاسی خانم بلای هود ما و میتونم به جرات بگم یکی از اون 3 تا شیطونی هستی که تو ذهن منه و خدا بداد برسه شماها یکم آزاد باشین. هودو میزارین رو سرتون. مرسی که هستی
لول 85-سپیده
آبجی گلمون تازه دو سه هفتس پیش ما اومدی، شناخت خاصی ازت نداریم ولی حس میکنم یکم جدی تر از بقیه باشی و یکمی هم تنبل توی بازی- ولی خب با دانش و با سوادی و خوش برخوردی. آبجی سپیده مرسی که هستی.
لول 77-محبوب
کولیدر ارشد هودمون-دختر چادر مسافرتیمون خخخخخ- محبوب از دوستای خیلی خیلی صمیمیمون که میشه مثله یه خواهر هم حسابش کرد. آب ببینه شناگر خوبیه، و خیلی هم دل مهربونو بزرگی داره. عصبانیتاش لحظه ایه و بعد چند ساعت یادش میره قهر کرده. بعد 6 7 ماه باید بهت بگم مرسی که هستی محبوبی خخخخ
لول 76-زهرا
میدونین با چه کسی رو به رو هستین؟ مامور مخصوص حاکم بزرگ (محمد) زهرا ورپریده
لیدر لیدره، خود لیدره، آری زارا هم دقیقا مثله آبجی کوچیکمه، اونقدری که فک میکنم باس شوهر کنه بیاد اینورا تا بتونیم بیشتر مواظبش باشیم. این زری آب ندیده زیر آبی میره تو خشکی- خدا بدادتون برسه از وقتی که عصبانی بشه. توصیه اکید میکنم که زارا رو عصبانیش نکنین که قید همه چیو باهم میزنه. (مسکن یادت نره زارا)
مرسی که هستی لیدر عزیزمون. واقعا مرسی بابت این یک سالو اندی کنار هم بودن
لول 74-زهره
آبجی بزرگم که یکی دوماهه افتخار داده و پیش ما هستش. کولیدر مهربون و بی حاشیمون، کسی که چیزی جز لبخند و انرژی مثبت توی صحبتاش نمیبینیم. آبجی گلم یه مدت همیشه توی گروه تبادل میدیدم عضو گیری میکردی برای هودت، همش میگفتم بیام بکشونمت پیش خودمون، که آخر آوردمت، مرسی که قابل دونستی و مرسی که هستی.
لول 73-زنجون
زنجون که هرچی بگم کم گفتم براش، میخام یه مرور خاطرات کنم براش چون عاشقشه،
از اونروزا که توی یه هودی نارحت کردن منو و پشتم در اومدی کاری که ازت نمیبینیم مگر اینکه واقعا بدونی حق با محمدته و اونوقت خیلی نارحت میشی که نارحتم کردند. از روزایی که منو تو هی میرفتیم توی این هود و اون هود هی میگفتی محمد چه کاری کردیم هیچ جا هود بیتا نمیشه با اون جو گرممون ولی برنمیگردیم. هرجا رفتیم گفتی محمد من اونجارو دوس دارم. من گفتم باشه یکاری میکنم که لذت ببری و این هودو ساختمو کم کم بجه ها اومدن. زهرا، لیلا، رها، حمید، کیوان، حسن، حسین و ... و هود همونی شد که دوس داشتی. کم کم هی زیادو زیاد تر شدیم دختره که با دوس پسراش وسط دربی لفت داد تو راه کرمان بودیم، جمال، کمال، دکتر، هیمن، کم کم باز بیشتر شدیم محبوبو بقیه اومدن، سونیا، رامین، زهرا همستر بازه که همستراشو زنونه مردونه میکرد. فریماهو دوتا خواهراشو یادته. بعدش سمانه و نقلی، بچه ها هی اومدنو اومدن خیلیا اومدنو رفتن که زنجون کمتر بازی میکردی دیکه نمیشناختی. همش توی تلگرام میگفتی شوما جدیدی؟ کی اومدی؟ معرفی کن
اره دادا، این روزام تموم شد و من فقط یک هفته دیگه عازم خدمتم، چه زود گذشت!!!! و چقدر حرص خوردیم.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۶| ساعت 12:54| توسط محمد لیدر|
برچسب:
نویسنده: هیراد امینی